عبدالله مستوفى
638
شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )
ادوار بعد هم باشد ، بدست آوردن دل موكلين است ، و چون در وكالت قوام الدوله ، حقا موكلى جز شيخ خزعل در كار نيست ، رابطه را بطور كامل در دست داشته و احيانا از خبرهائيكه به درد شيخ ميخورده است ، او را بىنصيب نميگذاشته و گاهى هم شيخ در بعضى از مطالب كه توجه او را جلب ميكرده ، نوشتن بعضى اخبار را از وكيل خود ميخواسته ، و وكيل و هم در برآوردن اين حاجت موكل ، بذل جهد مينموده ، و بنابراين شيخ خزعل از اوضاع تهران ، و ضديت اقليت با سردار سپه ، و دل خونى سران آزادىخواه از رفتار زنندهء او ، بخصوص از چگونگى جمهورىخواهى قلابى ، و اينكه بتدبير مدرس تير سردار سپه به سنگ خورده ، و به جزئيات و اسرار واقعه ، آگاه بوده است . از طرف ديگر ، ميدانيم شيخ خزعل در اين مدت بيست سالهء مشروطه ، يكدينار ماليات نداده ، و پيش خود بدهى خود را از بابت حفظ لولهء نفت ، محسوب و پابپا مىكند ، ولى دكتر ميليسپو ، با زور سردار سپه ، به او فشار وارد آورده و در حدود نيم ميليون تومان از او مطالبه دارد . البته ، بعد از تصفيهء اين حساب ، حسابهاى ديگرى هم ، از قبيل افزايشى كه در اين پنجاه شصت ساله حقا بر عهدهء شيخ وارد مىآمده ، پيش خواهد آمد و مأمورين ماليه و ساير دواير نيز ، پشت سر هم ميرسند ، و پادگانهاى قشون و پستهاى امنيه عنقريب حتى در محمره و پشت گوش او هم ، برقرار خواهد شد ، و دست و پاى نفوذ او را خواهد بست ، و تمام اين پيشآمدهاى ناگوار ، و نتايج بعدى آنها ، از وجود سردار سپه و ضديت با او در مزاج شيخ مستعد است ، و حساب كار را پيش خود كرده ، و ميداند كه اگر يك ميليون هم ، در راه كندن سردار سپه ، و از ميان بردن اين بساط خرج كند ، جاى دورى نرفته ، و فائدهء حالى و مآلى آن به حال او بيشتر از اين وضع است . از طرف ديگر ، مدرس هم در مركز ، گرفتار اكثريت چماقلوئى شده است ، كه بعد از همهء جمهورىخواهيها و كتككاريهاى عمومى و خصوصى ، بدون هيچ ملاحظه و و پروائى ، رأى اعتماد بكابينهء سردار سپه ميدهد ، و مستقيما به طرف ايجاد ديكتاتورى پيش ميرود . البته چند نفر وجيه الملهء بىدست و پا هم هستند ، كه برضد اين مقصودند ولى از آنها چه برميآيد ؟ درست است ، كه سردار سپه مملكت را منظم و قدرت دولت را در همه جا برقرار كرده است ، ولى از خود اين قدرت بايد بيشتر ترسيد . زيرا عامل آن مرد بىباكى است ، كه بهيچجا و بهيچچيز ، پابند نميكند . جلو جمهورى او را گرفتيم با اين سروصداهائى ، كه روزنامههاى طرفدار او ، برضد قاجاريه برپا كردهاند اگر خواست تاج و تخت را تصرف كند چه بايد كرد ؟ البته مدرس با شكر اللّه صدرى ، همكار و همفكر خود ، اين مطالب را مذاكره كرده و قوام الدوله هم ، مستعد بودن شيخ خزعل را براى قيام برضد سردار سپه ، به او فهمانده و مدرس اجازهء مذاكره با او را به او داده و ناگزير ، بعد از رسيدن جواب مساعد از طرف شيخ خزعل ، با دربار هم در اين بابها مذاكراتى شده ، و وليعهد هم اين جمله را پسنديده است ، و بالجمله اين مقدمات سبب شده كه مدرس هم ، نامهء ذيل را براى اطمينان شيخ خزعل ، بفرستد .